غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
276
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر توجه محمد خان شيبانى بصوب سمرقند و بخارا و مفتوح شدن آن دو بلده بنابر مشيت ايزد سبحانه و تعالى در سنهء خمس و تسعمائه كه اخبار مخالفت اولاد سلطان محمود ميرزا و پريشانى احوال سمرقند و بخارا به گوش محمد خان شيبانى رسيد طمع در تسخير بلاد ماوراء النهر كرده با فوجى از ابطال دهر و سپاهى سراسر خشم و قهر عنانيكران بدانجانب منعطف گردانيد سلطان على ميرزا چون طاقت جنك صحرا نداشت در شهر متحصن شده همت بر استحكام برج و باره گماشت و خان شيبانى در ظاهر سمرقند قبهء خيمه و خرگاه بلند ساخته قرب ده روز تمكن ورزيد آنگاه با جمعى كثير از دليران نزديك بدروازه شيخزاده رفته در كمينگاهى خزيد و جوقى از اصحاب بسالت را پيشتر فرستاده از سمرقند طايفهء از اهل بخدت و باس از سپاهى و عوام الناس بيرون شتافتند و بر اوزبكان حمله كردند و ايشان از ميدان ستيز بفريب آغاز گريز نمودند و سمرقنديانرا از كوچه باغها بفضاء صحرا كشيدند و بعد از آن بهادران موكب شيبانى خان از كمينگاه بيرون آمده بر مخالفان تاختند و مهم بسيارى از ايشان را حسب المدعا ساختند و شيبانى خان چون آنجماعت را بگريزانيد و مراسم قتل و نهب در دروازه شيخزاده بتقديم رسانيد به طرف دروازهء چهارراهه شتافت و در آن مقام نيز بلوازم جنك و ستيز پرداخته بر اهل سمرقند ظفر يافت و مظفر و منصور عنان بصوب اردوى خود تافت مقارن آنحال امير محمد صالح ولد امير توز سعيد بيلكوت بدرگاه خانى رسيد و پس از ادراك سعادت بساطبوسى بعرض رسانيد كه حاكم بخارا محمد باقر ترخان قرب ده هزار پياده و سوار مجتمع ساخته و به مصلحت امداد سلطان على ميرزا رايت نهضت بدينجانب افراخته بنابرآن محمد خان از ظاهر سمرقند كوچ كرده روى به طرف معسكر امير محمد باقر آورد و در نواحى قلعه و بوسى بين الجانبين حربى صعب وقوع يافت و عنايت حضرت قدوسى شيبانى خان را بفتح و ظفر مخصوص كرد و امير محمد باقر از گردش چرخ آبنوسى منهزم بحصار و بوسى درآمد و اوزبكان غنيمت فراوان گرفته محمد خان متوجه بخارا گشت و بعد از وصول بآغاز محاصره و محاربه نمود بخاريان سه روز شهر را نگاهداشته روز چهارم مولانا محمد على خوارزمى را با پيشكش و ساورى بيرون فرستادند و باظهار اطاعت و انقياد زبان گشاده امان طلبيدند و شفاعت جناب مولوى عز قبول يافت و شيبانى خان از سر انتقام بخاريان درگذشت و سادات و قضاة و موالى و علما و اشرف و اهالى از شهر بيرون شتافته و بشرف دستبوس استسعاد يافته فتح ميسر گشت و محمد خان منصب حكومت آن بلده را بامير محمد صالح تفويض كرده روى توجه بسمرقند آورد و پس از وصول بقريهء تاتكند قاصد امير محمد صالح از بخارا رسيد و عرضه داشتى رسانيد مضمون آنكه امير محمد باقر از قلعهء و بوسى بقرشى شتافته و عظما بخارا رسل و رسايل بقرشى فرستاده او را بتسليم شهر و قلعه نويد